تبلیغات
وبگاه شهر مصیری و شهرستان رستم - به ریشه خود محکم بچسبید که اگر جدایتان کردند، باید سواری دهید!

به ریشه خود محکم بچسبید که اگر جدایتان کردند، باید سواری دهید!

نویسنده : احمد نیکنام 1392/01/24 19:11  •    ارسال شده در: گوناگون

به نام یگانه پروردگار

به ریشه خود محکم بچسبید که اگر جدایتان کردند، باید سواری دهید!

یک روز من با همین احمد نیکنام خودمون یعنی همین که این وبلاگ را مدیریت می کند تلفنی در رابطه با یک نفر صحبت می کردیم.ما در باره اسناد تاریخی بحث می کردیم و قرار بود من برخی ا ین اسناد را در کتابی به چاپ برسانم. تغییرات پشت سرهم و بر خی شواهد نشان از این می داد که تغییرات دیگری هم در راه است!

باز با هم مشورت کردیم. با کسان دیگر من مشورت کردم و مقرر شد که ما جزئیات اسناد را از کتاب فعلاً برداریم اما کلیات را که نسبت بدان تقریباً اندک اطمینانی داشتیم در کتاب بگذاریم.

اما یک نکته در این تماس و این گفتمان ما اتفاق افتاد که من می خواهم بر مبنای آن اتفاق در آن گفتگو کانالی بزنم و با شما چند دقیقه ای باشم!

در ادامه مطلب بخوانید 

من در تهران خسته و کوفته حال ناهارم را حوالی ساعت 17 داشتم می خوردم و احمد آقا هم از آن طرف در میان خانواده ها خسته و کوفته به خانه رسیده و پس از گزارش به من، حال برای کشیدن یک نفس راحت ، من به جای تشکر به او می گویم « همش حرف مفته» آتش می گیرد اما حرمت نگه     می دارد! بزرگ و کوچک سرش می شود!

پس من چکار کنم؟! خانواده می گویند فلانی پسر مرحوم فلانی است؟! نه خیر احمد آقا آنها اشتباه می کنند؟  پشت سر هم او دفاع و من هم ضمن خوردن ناهار( نمی دانم ناهار یا شام یا چیزی بین این دو خودتان یک اسمی برایش بگذارید)! با ایشان صحبت مب کنم.

بالاخره من گفتم احمد آقا شما گل می گویید  و...... احمد آقا نگذاشت من«امایش»  را بگویم و گفت پس حرف حساب شما چیه؟! بله یک اما و ولی دارد!!! چیه ؟ این آقا تاریخ فوتش به زمانی که آن مردم می فرمایند ، نمی خورد یعنی انطباق ندارد! احمد که سخت خسته و عصبانی است می گوید « با کمی صدای بلندتر» بابا شاید اصلاً او پسر کسی دیگر باشد؟! نه دوست عزیز سنگ قبرش ( عکس آن) که خود حضرت عالی برایم ارسال کرده ای نوشته او پسر فلانی است؟ آقای یوسفی می شود خواهش کنم برایم یک بار آن سنگ را بخوانید؟ و من خواندم! بله شما درست می گویید( این سخن آخر احمد بود) . یک کارشناس ارشد میکروبیولوژی؟!!!، نه مورخ، نه جامعه شناس، نه استراتژیست و.....

اما در همسایگی ما مورخینی( خودشان می نویسند مورخ) به راحتی دست به قلم می برند و تاریخ تحریف می کنند. از احمد در مصیری جدا بشویم به تهران نزد یکی از دکتر های آن دیار برویم که تز دکتری اش را در باره حوادث دهه قرن حاضر در منطقه نوشته است!

آقای یوسفی این چیه در مجله...... نوشته ای ؟ اگر تو را نمی شناختم فکرهایی در باره ات می کردم؟ البته من به  فلانی گفتم احتمالاً دانشجویی این مطلب را نوشته و به خاطر آن که چاپ بشود شما به اسم خودتان آن را ارسال کرده اید و.... لا اقل یک بار آن را می خواندی!

آقای دکتر ! نه ! مقاله مربوط به خودم من است  و من مستند نوشته ام. بابا ول کن مستند را من با شخصی که در حادثه بوده صحبت کرده ام؟! صدایش؟! تو حرف مرا باور نداری؟ نه با عرض معذرت چون آن موقع پدر شما هم شاید طفلی بیش نبوده است؟! از دیگران که مورد اطمینان هستند شنیدم!

آقای دکتر این ها سند نمی شود! پس چه چیزی سند می شود........................بگو! بگذریم.

آقای دکتر من نامه رسمی آن زمان را دارم؟ نامه را ول کن مال زمان طاغوت می باشد و معلوم نیست چقدر درست باشد؟!

آقای دکتر نامه محرمانه که نوشته فلانی ها در....... فلان منطقه.................! ول کن تو که آدم با سوادی بودی! باور کن انتظار نداشتم!

همینطور که با او گرم صحبت بودم  و او داشت چای می خورد من هم تزش را ورق می زدم دیدم چند جا به یکی از مورخین که آن زمان در جنوب حضور داشته استناد کرده است؟ اسم آن مورخ را به میدان کشیدم! ها! ایشان هرچه بگوید درست است!

خوب من هم به او استناد کردم.......و پس از مدتی بحث ...ول کن مورخ غلط کرده است . او یک مشت حرف مفت نوشته است! من دیگر به آن دکتر! نگفتم اگر حرف های آن مورخ مفت است آن چه تو بدان استناد کرده ای هم مفت است!

همه این قصه از احمد نیکنام، شجره نامه اش  دکتر! برای یک مطلب بود!

خوانندگان محترم توجه داشته باشند که چند سالی است به دلیل بی تفاوتی و گاه بی عرضگی و گاه نا آگاهی مسوولین منطقه ما میراث فرهنگی ایل ما به غارت رفته و دارد می رود. از آن طرف نیز قلم به دستان آنان نیز هر تحرکی را جهاد فی سبیل الله مستند نموده اند! به طوری که خودشان به جان هم افتاده اند!

این جانب تا کنون برای سایت های این منطقه چند جوابیه نوشته ام، جوابیه هایی هم برای آن که به تاریخ آنان تافته و هم منتقدان او که بی هیچ ملاحظه ای او را به باد تهمت بسته و گروهی گویا او را تا حد مرگ کتک هم زده اند و به سایت مربوطه هم حمله کرده اند و آن را  پاسخی به جریحه دار نمودن احساسات مردم بیان کرده اند!

من به هر حال روزی این موارد را بر ملا خواهم کرد اما شما مردم خوب دیار ما بیش از حد به کلمه وحدت تکیه دارید؟ بر سر ما بزنند، مالمان را ببرند، به ما توهین بکنند و تا ما خواستیم از خودمان دفاع کنیم، داد سخن که نباید اتحاد را به هم زد!

وقتی خانه آتش زده ما را حمله به طاغوت دانسته اند! وقتی برخی( نه همه) تاراج همه چیز اجدادمان را مبارزه برای خدا بیان می کنند ، لاجرم اجداد ما هم جزء طواغیت بوده اند؟! مگر غیر از این است؟ و خودمان نیز الان هم اگر از حقمان دفاع کنیم،باید مورد مواخذه قرار گیریم ، که قرار هم گرفته و تهدید هم شده ایم!

برخی از دوستان و حتی تحصیل کردگان ما، به کار و شغل خویش چسبیده و نهایت حرفشان این است که برای ما چه فرقی دارد که فلان مسئله را ما انجام داده ایم یا بقیه؟!  من بارها با خودم فکر می کنم این عده واقعاً خودشان این حرف خود را باور دارند؟!!!  آنها نمی دانند جامعه از اجزائی تشکیل گردیده و نقص در هر جزء همانند بدن به بقیه اجزاء سرایت می کند؟!

مهمتر از همه نسل های بعدی ما به چه چیزی بنازند؟ همچنان که اروپاییان طلای آمریکا، آفریقا و آسیا و بسیاری معادن گران قیمت را جمع کردند، با خود بردند و با آن سرمایه انباشت کردند و الان ما بازمانده فرهنگ استعماری چنان  جذب زرق و برق کالاهای آنان می شویم که گویی آنها فرشتگان و از ما بهترانی هستند که فقط آنها می فهمند! ما نمی فهمیم( چنین به ما القاء کرده اند) و....... ، فردا روزی فرزندان ما نه تاریخ دارند، نه سندی و نه هیچ بلکه به آنها القاء می شود شما همه اجدادتان نوکران بابا های ما بوده اند و بیچاره  فرزندان ما که از گذشته خویش چیزی ندارند و هرچه داشته اند را نیز بقیه جارو کرده اند!

اگر آن روز یک دختر کور، کچل، پیس، پیر و.... با هزار عیب در برابر چنین افرادی یک زره احساس شکست غرور کند ما مسوول خواهیم بود . ......... برسر مایی که  آن روز نیستیم تا بفهمیم که چه آسان ریشه خویش را از دست داده ام!

شما ببنید:

یک عصا وقتی عصا می شود وما بر آن تکیه می زنیم( سوار می شویم) که آن را از درخت جدا کرده، صافش کنیم و به شکل دیگری در آوریم و بدان رنگ، چسب و غیره بزنیم و در یک کلام به هیبتی دیگر آن را در آوریم. آن زمان هرکس از این عصا بپرسد اصل تو کجاست اگر زبان داشته باشد می گوید مرا آفریده اند تا مرکوب خوبی برای این اربابم باشم! همین.

اما اگر آن چوب چسبیده به درخت بتواند( به فرض مثال) با کمک دیگر شاخه ها به قطع کننده اجازه ندهند، او جواب خواهد داشت که من از این درخت سر به فلک کشیده و پر هیمنه هستم که برای بسیاری سایه می دهم و بر آنان ناز هم می کنم.و می تواند بگوید اگر سایه من نباشد، تو ای آدم از گرما خواهی سوخت و.......

پس به  حرف این نوکر کوچک خود گوش فرا دهید و « به ریشه خود محکم بچسبید که اگر جدایتان کردند، باید سواری دهید!»

حق یارتان باد.



برچسب ها: شهر مصیری ، شهرستان رستم ، جلال یوسفی ، احمد نیکنام ،
آخرین ویرایش: - -

1392/01/27 09:30
www.gorgancharge.ir
خرید شارژهمراه اول - ایرانسل
1392/01/27 09:04
خرید شارژهمراه اول - ایرانسلwww.gorgancharge.ir

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.